الملا فتح الله الكاشاني
269
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
من عود نميكنم در چيزى كه در راه خدا صرف ميكنم اين كنيز را بنكاح خود در ميآوردم بعضى از علماء محققين گفتهاند كه حقتعالى درين آيه دلالة نموده بر فتوت و فرموده كه لن تنالوا برى بكم الا ببركم باخوانكم بالانفاق عليهم من مالكم و جاهكم و ما تحبون فاذا فعلتم ذلك لكم برى و عطفى يعنى هرگز نرسيد بنيكويى من بشما مكر بنيكويى شما ببرادران دينى خود بانفاق كردن بر ايشان از مال و جاه خود و به آنچه او را دوست داريد پس هر گاه چنين كنيد نيكويى و عطوفت من از براى شما باشد اگر گويند چگونه حقتعالى فرموده كه * ( لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ ) * و حال آنكه فقير ببهشت خواهد رفت بلكه بهشت به او اقربست با آنكه انفاق چيزى نكرده گوئيم كلام در مخرج حث است بر انفاق بر تقدير امكان و اطلاق آن بر سبيل مبالغه است در ترغيب و اولى آنست كه مراد از لن تنالوا البر بر كاملست كه بر اشرف وجوه باشد مرويست از ابن عمر كه حضرت رسول ( ص ) را از اين آيه پرسيدند فرمود هو ان ينفق العبد المال و هو شحيح يامل الدنيا و يخاف الفقر يعنى مراد ازين بر آنست كه بنده انفاق مال كند در حالتى كه بخيل باشد بر آن و اميدوارى بزندگانى خود داشته باشد و از درويشى خود ترسد و بدان كه مراد بانفاق در اين آيه زكات واجبه است هم چنان كه قول ابن عباس و حسن است پس مراد آنست كه بايد آنچه زبون اموال جيده باشد از براى زكات اخراج نكند چه آن موجب براءة ذمت نخواهد بود هم چنان كه گوسفند معيب را در ميان گوسفندان صحيح اخراج كند براى زكات باتفاق فقهاء اين جايز نيست و اگر مراد صدقه مندوبه است پس معنى آنست كه بر كامل و كمال خير آنست كه احب اموال خود را انفاق كنند و وجه اتصال اين آيه بما قبل آنست كه چون حقتعالى در آيهء اولى فرموده كه فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الأَرْضِ ذَهَباً اين آيه را به آن متصل ساخت تا مؤدى نشود امتناع غناء فديه بفتور در صدقه و آنچه جارى مجراى آن است از وجوه طاعت از كلبى مرويست كه چون رسول ( ص ) فرمود كه من بر ملت ابراهيمم يهود گفتند كه چونست كه گوشت شتر و شير او را ميخورى و حال آنكه اين هر دو بر ابراهيم حرام بود آن حضرت فرمود كه دروغ مىگوييد چه در شرع ابراهيم اين هر دو حلال بودند ايشان گفتند نه چنين است بلكه هر چه امروز بر ما حرامست بر ابراهيم و نوح ( ع ) حرام بوده حقتعالى بجهة تصديق قول پيغمبر خود و تكذيب يهود آيه فرستاد كه * ( كُلُّ الطَّعامِ ) * همهء انواع خوردنيها يعنى اكل آن * ( كانَ حِلًّا ) * بود حلال * ( لِبَنِي إِسْرائِيلَ ) * مر فرزندان يعقوب را و حل مصدر است كه منعوت به واقع شده و لهذا واحد و جمع و مؤنث و مذكر درو مستويست قال اللَّه تعالى لا هن حل لهم و در تفسير مجمع از ابن عباس و مجاهد و ضحاك نقلكرده كه چون اين آيه نازل شد كه فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ